|
If freezes my heart, my desperate heart If freezes my heart, my desperate heart If freezes my heart, my desperate heart To think we both will die alone
شادیهای کوچکم مثل حباب به تلنگری درهم می تشکنند و به اقیانوس بیکران اندوهم بازمیگردند .
چرا همیشه تو فیلمها، وقتی زنه با خوشحالی به شوهرش میگه :"مژده، پدر شدی! " ، طرف طوری سورپرایز،غافلگیر و شگفت زده میشه ، انگار که روحش هم از ماجراهای گذشتشون خبر نداره ؟!! خب یعنی پیش بینیش هم نمیکردی که با این اوضاع، به احتمال زیاد در آینده نزدیک پدر میشی ؟!
شهادت میرزا کوچیک خان جنگلی را تسلیت، روز جهانی بیماری ایدز را گرامی، و ... تولد خودم را تبریک می گویم ...! پ.ن : حاجی یه تکون، حاجی دو تکون ...!
با فشردن دکمه "روشن/خاموش" کامپیوتر، روزم شروع میشه و با فشردن دوباره اش به پایان می رسه . SHUT IT DOWN
میگه سفارش دادم تانک فلزی محافظ دور ترانس رو برداشتند به جاش دیواره شیشه ای نصب کردند :"اینجوری میتونم در مواقع اشکال، جرقه های برق ولتاژ بالا رو تماشا کنم" ! دکل های غول پیکر و نخراشیده توی بیابون ها رو که میبینه، به ارگاسم میرسه . سرش گرم تعریف از پروژه هاش و آزمایشگاه خودش هست .از ذوق داره به عرش میرسه ... نشستم اون روبرو،اصوات گنگش تو گوشم بی هدف میگردند، اون موقع فقط یک صدا ذهنم رو مشغول میکنه: من میون اینها چی کار میکنم ؟؟
Epitaph: نوشته ها و اشعار روی سنگ قبر، شعر با موضوع مرگ Paint me a room where I can dream band: Antimatter
مگذار خواب وجودم را پرپر کنم مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم ... سهراب سپهری دیگه ترجیح میدم غرق تنهایی های خودم باشم... بجای دلخوش بودن به آرزوهای دست نیافتنی، در پس فرداهای موهومی...
و آسیاب نان فرو خواهد برد و بوی حسرت نان ما را - تمام ما را- ما ایستاده ایم این آسیاب کهنه به نوبت نیست شاید همیشه نوبت مافرداست! قیصر امین پور
اولین چیزی که به ذهن متبادر میشه "کثرت" هست که در واقع "شدت" رو میرسونه : به اندازه هزار زمستان سرد
...اما من برداشت دیگری هم داشتم. کار در آخرین سال از هزاره دوم میلادی منتشر شده . و اگر از شروع هزاره دوم تا سال 1999 رو بشماریم هزار زمستان خواهیم داشت ... شاید میخواسته بگه: هزار زمستان سخت دیگر هم بر انسان گذشت... و پس از پشت سر گذاشتن هزارمین زمستان سرد، به یک شاهکار تمام عیار و سنگین میرسم : بهار ۹۹ بهار۹۹ که از شعر ادبی سنگینی بهره میبره ،با فضای تلخ و شدیدا تاریکش تمام پیش قضاوت ها رو در مورد خودش به هم میزنه...Supreme Darkness (دراین پست بهش نمی پردازم) .............................. زمستان، سرما، خفقان... صدای خش خش قدم برداشتن در یخ و برف، که انگار تا ابد در خروارها برف ادامه داره... احساس نفس تنگی از سرما، احساس خفگی ...و در همان حال فریاد رو به گوش رساندن... و Black-Metal (cutted) Project: Sun Of The Sleepless 1999 با هدفون با صدای بلند گوش میدم . حس می کنم داره زندگی ما در این مملکت رو ترسیم میکنه ... صریح تر از خیلی های دیگه جهنم سرد رو برهنه تر به تصویر کشیده ...
|
About![]()
پرواز غیر مترقبه
Home
|